|
الهیات مسیحی، عیسی مسیح، ایمان مسیحی، کتاب مقدس، خرد و منطق، مسیحیت و اسلام
|
*************************************************************
کتاب مقدس کلام خداوند است. این کتاب هرگز در طول تاریخ تغییری نکرده است. در واقع، تحریف متن شدن کتاب مقدس --خارج از عقاید اسلامی-- وجود خارجی ندارد. جالب توجه است که برخلاف باورهای بیشتر مسلمانان، قرآن نیز این کهنترین کتاب تاریخ را تایید کرده است، و متون راستین آن را متونی میداند که در دست اهل کتاب (مسیحیان و یهودیان) موجود بوده اند و مورد استناد آنانند (که میشوند همین متون امروزی کتاب مقدس).
من این مهم را در چندین بخش ثابت کرده ام، تحت عنوان «معنی تحریف در قرآن»، البته بخشهای دیگری هم به آن خواهم افزود. اگر خود را پیرو قرآن میدانید، قبل از هر چیز، برای مطالعه این نوشته پنج بخشی، اینجا را کلیک کنید: مکان.
من در این سری نوشتهها، قصد دارم تا بررسی قویای را در مورد خداوند از دیدگاه کتاب مقدس ارائه دهم که با هم میخوانیم.
*************************************************************
یگانگی ذات خداوند
کتاب مقدس شهادت میدهد که خدا یکی است، و خدای دیگری غیر از او نیست. هم در بخش عهد عتیق، و هم در عهد جدید، موارد بسیاری را با تاکید میتوان یافت. چند مورد به عنوان نمونه چنین اند:
از عهد قدیم:
«پس امروز به خاطر آورید و فراموش نکنید که خداوند، هم خدای آسمانها و هم خدای زمین است، و هیچ خدایی غیر از او وجود ندارد.» (تثنیه ۴: ۳۹)
«من خداوند هستم و غیر از من خدایی نیست.» (اشعیا ۴۵: ۵)
«آیا همه ما از یک پدر نیستیم؟ آیا همه ما بوسیله یک خدا آفریده نشده ایم؟» (ملاکی ۲: ۱۰)
از عهد جدید:
«عیسی به او گفت: "دور شو ای شیطان! زیرا نوشته شده است: خداوند، خدای خود را بپرست و تنها او را خدمت کن."» (متی ۴: ۱۰)
«براستی که خدا یکی است و جز او خدایی نیست.» (مرقس ۱۲: ۳۲)
«اما هر واسطهای تنها نماینده یک طرف نیست، حالآنکه خدا یکی است.»
(غلاطیان ۳: ۲۰)
از لحاظ منطقی، واضح است که واحد بودن خدا با واحد بودن یک انسان باید تفاوت داشته باشد. زیرا، این واحد بودن انسان بهناچار او را محدود میسازد، اما در ذات خداوند نباید محدودیتی یافت شود. بعنوان مثال، انسان، بخاطر این محدودیتش، نمیتواند در آن واحد دارای دو تشخص باشد، یا در آن واحد در دو موقعیت حضور داشته باشد. اما، خداوند باید بتواند بر عرش خویش مستولی باشد، حضورش ماوراء آفرینشش باشد، و هر آنچه در هستی است اراده او باشد، اما --در آن واحد-- در آفرینش نیز حضور داشته باشد، درون "زمان-مکان" حاضر شود، به میان آدمیان بیاید، و با آنان معاشرت و ارتباطی نزدیک داشته باشد. بدون شک، اگر، به هر شکلی، باورهای ما غیر از این باشد، این خدای ما نمیتواند که خدا باشد(۱).
این دقیقا، همان چیزیست که در زمان حضور عیسی بر زمین مشاهده شد. کتاب مقدس این امر را به آشکاری بیان میدارد: «زیرا الوهیت با همه کمالش بهصورت جسمانی در مسیح ساکن است.» (کولسیان ۲: ۹) در مسیحیت، این پدیده «تجسم خداوند» نامیده میشود. در این مورد میتوان تشبیهی بکاربرد:
داستان پادشاه قدرتمندی که --از روی دلسوزی-- لباس گدایان بر تن کرده و به میان مردمش رفته است، تا از احوال آنان هرچه نیکوتر جویا شود. معمولا، انسانهای حقجو و منصف چنین کرداری را نشانهای از بزرگواری آن پادشاه و نجیبزادگی او میدانند. هیچ چیز زیباتر از این نیست که انسانی، در اوج قدرت و کامیابی، جامه افتادگی بر تن کند و به میان همنوعان خویش بیاید.
(در نظر داشته باشید که تشبیه را تنها برای درک بهتر مطلبی بکار میبرند. در تشبیه هیچگاه نمیتوان پدیده منظور را دقیقا توصیف کرد، چراکه در غیر اینصورت دیگر تشبیه نیست!)
اهمیت متون آسمانی
اما، آیا از خداوند، برتری نیز وجود دارد؟ آیا او همتایی دارد؟ مسلما خیر، چراکه کتاب مقدس به ما میگوید که او یکی است و بیهمتا. پس، اگر چنین خدایی وجود داشته باشد، یگانگی او میبایستی با یگانگی هر یک از ما آدمیان متفاوت باشد. زیرا او در بیهمتایی نیز بیهمتاست و از هر لحاظ بیمانند است.
در اینجا، پرسشی که مطرح میشود آن است که آیا ما انسانها میتوانیم خداوند را مستقل از او، و تنها متکی بر شناخت بشری خویش بشناسیم؟ برای پاسخ به این پرسش، ما استدلال خود را چنین بیان میکنیم:
منطقا، آفریننده باید ماوراء آفریدههای خود باشد. لذا، خدایی که در تصور ما بگنجد، او نمیتواند آفریننده تصور ما باشد. پس، این گفته انسلم قدیس (قرن یازدهم) پیرامون ذات خداوند منطقی است که میگوید: "خداوند موجودیست که برتری از او قابل تصور نیست." در نتیجه، پاسخ به پرسش بالا منطقا منفی است، چرا که ما تنها پدیدههایی را میتوانیم بشناسیم که بتوانیم آنها را تجریه کنیم
(Observation). چگونه میتوان پدیده یا موجودیتی را تجربه کرد (Observe) که حتی از تصور ما هم خارج هستند؟! بدون شک، چنین امری محال است.
بر این اساس، اگر این تعریف انسلم قدیس را در مورد خداوند بکار بریم، نتیجه میگیریم که برای شناختن خداوند که اولین قدم در راه رسیدن به اوست، ما چارهای نداریم جز اینکه به مکاشفهای از جانب خود او متوصل شویم. آدمی برای شناخت خداوند، باید در هیبت او بماند و سخن او درباره خویش را دریابد --او راه دیگری ندارد. به دیگر سخن، اگر خداوند خود را به ما نمایان نکرده باشد، ما هیچگاه او را نخواهیم شناخت. دقیقا، بر اساس همین نکته است که اهمیت متون آسمانی و الهامهای خداوندی بر ما آشکار میشود.
سهگانگی تثلیث در ذات خداوند
پیش از آن که مسیح به آسمان برود، او شاگردان خود را چنین فرمان داد:
«تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است. پس بروید و همه قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر، پسر و روحالقدس تعمید دهید و به آنان تعلیم دهید که هرآنچه به شما امر کردهام، به جا آورند.» (متی ۲۸: ۱۸، ۱۹)
توجه داشته باشید که مسیح نمیگوید «به نامهای...» بلکه میگوید «به نام...». پس، این نام چیزی نمیتواند باشد جز نام باشکوه خداوند. در اینجاست که عدهای بر ما خرده میگیرند که چگونه ممکن است «سه» «یک» باشد؟! و پرسشهای بیشماری از این قبیل... اما، قبل از هر پاسخی باید خاطر نشان کرد که بکاربردن روابط و قوانین ریاضی و فیزیک در این مورد کاملا نادرست است. زیرا، خدایی که هرآنچه غیر از او در هستی وجود دارد را آفریده است، این روابط ریاضی و فیزیکی را نیز آفریده است. پس او مسلما فراتر از آنان است، و این روابط و قوانین بر او تسلطی ندارند.
تشخص پسر
تا اینجا بوضوح نشان دادهایم که تاکید کتاب مقدس بر یگانگی ذات خداوند است. اما، آنچه هنوز مبهم است آن است که چگونه و با چه منطقی خداوند «پدر، پسر، و روح القدس» را خدایی واحد خوانده است؟ مفهوم این سهگانگی چیست؟! برای پاسخ دادن به این پرسش باید ابتدا ببینیم که متون آسمانی در مورد ذات هر یک از این سه اقنوم چه میگویند:
۱- در مورد ماهیت پسر در انجیل چنین میخوانیم:
«من به آنها [پیروانم] حیات جاویدان میبخشم، و بهیقین هرگز هلاک نخواهند شد. کسی آنها را از دست من نخواهد ربود. پدر من که آنها را به من بخشیده از همه بزرگتر است، و هیچکس نمیتواند آنها را از دست پدر من برُباید. من و پدر یکی هستیم.»
(یوحنا ۱۰: ۲۸، ۳۰)
این آیات عیسی --که همان دومین شخصیت تثلیث ماست-- را دارای ذات خداوندی میدانند. چراکه بر پایه آموزههای کتاب مقدس، تنها خدا صاحب حیات است، و باقی موجودات از حیاتی که او به آنها میبخشد زندهاند. عیسی با این ادعا که او «حیات را میبخشد» در واقع خود را صاحب آن نیز میشمرد. چگونه میتوان چیزی را بخشید که صاحب آن نیستیم؟
از طرف دیگر او میگوید: «من و پدر (اولین شخصیت تثلیث) "یک" هستیم.» یعنی او و پدرش یک ذات هستند، اما در دو تشخص قابل تفکیک. لذا، هر یک از آن دو ذاتا همان خدای یگانه میباشند و خدا "یک" است(۲).
۲- روح خدا همان روح مسیح است، چون آندو «یک» هستند:
«فیلیپُس به او گفت: "سرور ما، پدر را به ما بنما، که همین ما را کافی است." عیسی به او گفت: "فیلیپُس، دیری است با شما هستم و هنوز مرا نشناختهای؟ کسی که مرا دیده، پدر را دیده است؛ پس چگونه است که میگویی ‹پدر را به ما بنما›؟ آیا باور نداری که من در پدرم و پدر در من است؟ سخنانی که من به شما میگویم از خودم نیست، بلکه پدری که در من ساکن است، اوست که کارهای خود را بهانجام میرساند. این سخن مرا باور کنید که من در پدرم و پدر در من است؛ وگرنه به سبب آن کارها این را باور کنید."» (یوحنا ۱۴: ۸- ۱۱)
تشخص روحالقدس
اما در مورد ماهیت روحالقدس. ابتدا به نکات زیر توجه کنید:
۱- «خداوند روح است» (یوحنا ۴: ۲۴) «خداوند، روح است و هرجا روحِ خداوند باشد، آنجا آزادی است.» (دوم قرنتینیان ۳: ۱۷) در قسمت اول این آیه ما بین روح و خداوند جدایی ای میبینیم از نوع آن جدایی ای که بین خدا و کلمه (Logos) در یوحنا ۱: ۱ بکار رفته است: «در آغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام، خدا بود.» یعنی نوع جدایی روح از پدر با نوع جدایی پسر (Logos) از پدر از یک سنخند.
توصیه میشود برای مطالعاتی بیشتر در این زمینه، به این لینکها هم رجوع کنید(لینک): مسیح تجسم "کلام" (لوگوس) است و خداوندی کلمه خدا (یوحنا 1: 1- 2) و یکتاپرستی و کلمه خدا.
۲- روحالقدس اقنومی مختص به خویش و دارای تشخص (Personality) است:
«اما آن مدافع، یعنی روحالقدس، که پدر او را به نام من میفرستد، او همهچیز را به شما خواهد آموخت و هرآنچه من به شما گفتم، به یادتان خواهد آورد.»
(یوحنا ۱۴: ۲۶)
۳- تنها یک روحالقدس وجود دارد:
«زیرا بهواسطه او، هر دو، توسط یک روح به حضور پدر دسترسی داریم.»
(افسسیان ۲: ۱۸)
۴- روحالقدس دارای ذات الهی است. او در همه جا حضور دارد (مزامیر ۱۳۹: ۷). او دانای مطلق است (اشعیا ۴۰: ۱۳)...
۵- روحالقدس از پدر صادر شده و توسط پسر به ما اهدا میشود:
«اما چون آن مدافع که از نزد پدر برای شما میفرستم بیاید، یعنی روحِ راستی که از نزد پدر میآید، او خودْ درباره من شهادت خواهد داد. و شما نیز باید شهادت دهید، زیرا از آغاز با من بودهاید.» (یوحنا ۱۵: ۲۶)
مفهوم تثلیث
آیات بسیار دیگری هم هستند که میتوان در این زمینه ارائه داد. اما همین تعداد که آوردیم مفهوم تثلیث را برای ما روشن میکنند:
پدر خداست، پسر خداست، روحالقدس خداست، و تنها یک خدا وجود دارد.
به عبارت دیگر، بر پایه آموزههای کتاب مقدس:
ذات خداوند یکی است، اما این ذات یگانه، جزناپذیر، و تغییرناپذیر خداوند در سه اقنوم یا شخصیت منکشف است.
این حقیقت برگرفته از گمان ما نیست، بلکه خداوند آن را در متون آسمانیش بر ما مکشوف ساخته است. پس، هر که حقیقت تثلیث را انکار کرد، بر خدا دروغ بسته است.
میبینیم که تثلیث به هیچ عنوان با یگانگی خداوند متغایر نمیباشد، بلکه توضیحی روشنتر از آن است. در سریهای بعدی این نوشته من توضیحات بیشتری در این مورد ارائه خواهم داد. همچنین، لزوم تثلیث در رستگاری مسیحی را شرح میدهم و نشان خواهم داد که تثلیث متعالیترین نوع توحید است، که خداوند با آمدن مسیح، آن را بر ما مکشوف ساخته است.
برای ادامه این بحث به بخش دوم آن رجوع کنید: رستگاری و تثلیث.
*************************************************************
توضیحات اضافه:
(۱) بدون شک، اگر، به هر شکلی، باورهای ما چنین تواناییای را از خدا صلب کند، ما خداوندی خدا را نقض کردهایم و متعاقبا دچار نوعی کفر به او شدهایم.
(۲) خود شخص مسیح دارای دو ذات است، انسانی و خدایی. او ذات خداییش همذات با ذات پدر است. برای توضیحات بیشتر در این مورد، اینجا را کلیک کنید (لینک): عیسی کیست؟
همچنین، توصیه میشود به نوشته هم رجوع کنید (لینک): مسیح تجسد "کلام" (لوگوس) است.
توضیحاتی مختصر پیرامون معنی لوگوس (کلام): كلمه، عقل كيهانی، در انجيل يوحنا حكمت ازلی خدا كه همانا پسر اوست و تشخص دارد و در عيسي مسيح تجسم يافته و وارد تاريخ بشری مي شود.